صدراصدرا، تا این لحظه: 17 سال و 4 ماه و 10 روز سن داره

مسافر کوچولو

بابا برام چایی دم کن

امروز صبح با صدای صدرا از خواب بیدار شدم: بابا پاشو برام چایی دم کن. گذشته از این که صدرا در حالت نیمه خواب و بیداری این جمله رو گفت، این که چقدر دقت کرد فعل درستی رو برای بیان منظورش استفاده کنه برام جالب بود. در مورد مهارت های کلامی تو در سن دو سال و دو ماه و دو روزگی باید بگم که به نظر من در این سن و سال، کلمات رو خیلی درست ادا می کنی. می تونی جمله های کامل و درستی از نظر دستوری بگی و حتی جمله های چند قسمتی و وابسته به هم رو می سازی و می گی. در استفاده از کلمات دقت خیلی خوبی داری و سعی می کنی کلمات درست رو برای بیان منظورت استفاده کنی. از ادات استفهام چیه، کجا، کِی، کی رو بلدی و مدام استفاده می کنی. در مورد چرا هنوز خیل...
19 مرداد 1390

مشاعره

به شعر خیلی علاقه داری. چند روز پیش توی خونه داشتی دور سر خودت می چرخیدی و شعرهایی که بلد بودی رو  می خوندی. بعد از این که یک دور همه شعرها رو خوندی یه نگاهی به من کردی و گفتی: حالا چی بخونم؟ و منظورت این بود که دیگه چه شعرهایی رو بخونم. از شعرهای کودکانه معروف هاش رو بلدی: عمو زنجیر باف، آهویی دارم خوشگله، بارون می آد جر جر، تو حوض خونه ی ما، یه توپ دارم فل قلیه، گنجشکک اشی مشی. تاب تاب عباسی، اتل متل توتوله و یک شعر که توی مهد یاد گرفتی؛ بهاران که می شه پرنده های زیبا می سازن لونشون رو، رو شاخه درختا .... اینها رو گفتم که جریان مشاعره خودم رو با صدرا بنویسم: بابا: گنجشکک اشی مشی    لب بوم ما نشین   &n...
11 مرداد 1390

نی نی عسلی

یه کتاب داری به اسم «نی نی عسلی من کجاست؟». داستان منظوم یک پسر بچه شیطونه که دور از چشم مادرش از خونه بیرون می آد و می ره توی جنگلی که نزدیک خونه شونه. از بین تمام کتابهایی که داری از این کتاب خیلی خوشت می آد و دائم ورد زبونت هست که: برام نی نی عسلی بخون. دو ماه پیش با هم دیگه رفتیم شهر کتاب نزدیک خونه و بر حسب اتفاق سه جلد دیگه از سری کتاب های نی نی عسلی رو دیددیم و خریدیم. حالا باید هر روز  و هر شب به جای این که یه کتاب نی نی عسلی بخونیم تا جنابعالی بخوابی، باید هر چهار تاش رو با هم مرور کنیم. در توصیف میزان علاقه ت به این کتاب ها همین فدر بس که الان تمامی شعرهاش رو حفظی. البته نه به شکلی که شروع کنی به خوندنشون. بلک...
8 مرداد 1390

خیادبون

گاهی اوقات پیش می آد که توی پیاده روهای تهران راه می ری که یک دفعه یه موتوری به سرعت از کنارت رد می شه. گذشته از این که در اون لحظه بلند یا توی دلت، چی به موتور سواره می گی، سوالی توی ذهنت ایجاد می شه که: اینجا پیاده روس یا خیابون؟ به نظرم می رسه که تو واژه جالبی برای این سوال پیدا کرده باشی: خیادبون!! گاهی وقتها که بیرون توی خیابون یا پیاده رو راه می ریم برای اشاره به خیابون یا پیاده رو این دو تا کلمه رو قاطی می کنی و می گی خیادبون. حالا که فرهنگستان فارسی حاضر نیست برای کاربری های خیابان ها و پیاده روهای تهران نام جدیدی انتخاب کنه، ما  واژه خیادبون را از طرف صدرا برای این منظور پیشنهاد و ثبت کرده و حقوق معنوی آن را برای خودمان ...
8 مرداد 1390

دعای پیش از خواب

نصب شب. اتاق تاریک. صدرا خوابیده و به سقف نگاه می کنه. مامان: صدرا شب بخیر عزیزم صدرا: شب بخیر بابا: شبت بخیر صدرا صدرا: شب بخیر         چند لحظه سکوت صدرا: خدایا شکر که به ما غذا دادی بابا و مامان با هم: چی صدرا!!!!!!!!!!!؟؟ صدرا: الهی شکر که به ما تخم مرغ دادی بابا و مامان با هم: ...
1 مرداد 1390
1